سامانه همتا

امروز از سامانه همتا زحمت کشیدن خط یک تلفن همراه بنده رو مسدود کردن

از مزیت های این سامانه هرچی که بگیم کم گفتیم

چند روز پیش این پیام اومد

مالک دستگاه شماره دیگریست به دلیل فعالیت همزمان چنددستگاه با این شناسه(IMEI) و جلوگیری از تضییع حقوق مالک،موقتا تا 1399/11/24 با 09سرویس خواهد گرفت جهت استفاده بیش از مهلت فوق،کدفعالسازی را از مالک دستگاه گرفته و باشماره گیری#7777*فعالسازی کنید

تماس گرفتم با سامانه وبعد از چندین بار صحبت کردن در مورد اینکه این گوشی قبل از اجرای طرح با همین سیمکارت فعال شده وتا کنون تعمیر نشده واز روز اول آکبند بوده یکی از گارشناسان دلش به رحم اومد ویک شماره پیگیری داد وگفت لطفا منتظر اطلاع رسانی باشید

امروز گروه قطع کن زودتر دست بکار شدند واین پیام رو فرستادن

مالک دستگاه،شماره دیگری است و با 09 از این تاریخ سرویس نخواهدگرفت جهت استفاده از دستگاه،کدفعالسازی را از مالک دستگاه گرفته و باشماره گیری#7777*فعالسازی کنید

تماس گرفتم به سامانه به کارشناسه میگم خانم بررسی کردید میگه نه هنوز درحال بررسیه میگم پس چرا آنتن دهی رو قطع کردید میگه چون مالک شما نیستید

گفتم اگر من مالک نیستم پس چرا پیگیری  میکنید گفت شاید ادعایی شما درست باشه

گفتم شما شعبه ای هم در استان ها دارید که حضوری پیگیری کنم چون هم کارتن موجوده هم فاکتور میگه نه

خلاصه مملکت بی در وپیگیر که میگن این  یک نمونه است .

آقا زاده ها دکل نفتی رو بردن چیزی نشد حالا گیر دادن به گوشی همراه من

راهکارهای احترام به قانون از دیدگاه دکتر محمد تقی دشتی استاد دانشگاه و مدیر عامل موسسه صراط مبین

اولین نکته‌ای که باید اعمال شود شفافیت در سیستم اداری کشور است، یعنی تصمیمات، فرآیندها و اقدامات مسؤلان در انظار مردم قرار بگیرد و مردم به راحتی از آن‌ها با خبر شوند که این از طریق رسانه‌ها و حتی خود مسئولان امکان‌پذیر است. یعنی دولت باید همه امور و مسائل مدیریتی کشور را برای مردم مشخص و شفاف نشان دهند و همین کار جلوی بروز بسیاری از مفاسد را می گیرد و زمانی که فساد کم شد، مردم امیدوارتر می‌شوند.

دومین نکته مسؤلیت‌پذیری و پاسخ‌گویی مسؤلین است، یعنی مسؤلین باید در مقابل اعمال‌شان و تصمیمات‌شان پاسخ‌گو باشند و اگر این‌کار را نکنند سبب بروز قانون‌گریزی می‌شوند، ضمن این‌که خود این کار (عدم پاسخ‌گویی و عدم مسئولیت‌پذیری مسئولان) خود قانون گریزی است.

نکته بعد نهادینه شدن حاکمیت قانون می‌باشد، یعنی نظام به‌طور رسمی اعلام کند که حاکمیت قانون را می‌پذیرد و هرچه قانون بگوید آن را انجام می‌دهد و این را از طریق مدارس و صدا و سیما نشر دهد.

نکته مهم دیگر تقدس بخشیدن به قانون است یا کاریزماتیک کردن قانون است، به عنوان مثال بنده فیلمی در کودکی دیدم به نام قانون (فیلم هندی با شخصیتی به نام ویجی) که هنوز آن فیلم و موضوع احترام به قانون در ذهن من هست، در آن فیلم برای نقض قانون گریه می‌کنند و قانون را چقدر مقدس می‌شمارند و حتی برای حفظ قانون فرزند خود را فدا می‌کنند.

نکته دیگر انسجام‌بخشی و کارآمد کردن قوانین است که قبلا عرض کردم، یعنی قوانین باید ساماندهی و کار‌آمد بشوند و نیز ضمانت اجرایی آن‌ها نیز تقویت شود.

بحث جلوگیری از فساد اداری و سیاسی را هم عرض کردم، باید به سرعت در دستور کار قرار گیرد که این امر سبب افزایش اعتقاد به حاکمیت توسط مردم می‌شود که از موضوعات مهم است

آسیب های قانون گریزی از دیدگاه دکتر محمد تقی دشتی استاد دانشگاه و مدیر عامل موسسه صراط مبین

به‌طور کلی قانون‌گریزی باعث تضییع حقوق فرد و جامعه می‌شود، یعنی حقوق فرد و جمع دچار خدشه می‌شود. وقتی این اتفاق می‌افتد افراد دیگر هم تشویق می‌شوند که از راه غیر قانونی حقوق‌شان را استیفا کنند و در نهایت قانون‌گریزی فراگیرتر می‌شود.

آسیب دیگر رواج قانون‌گریزی در جامعه گسترش فساد در جامعه می‌باشد، مثل فساد اداری، فساد سیاسی و فساد اخلاقی و غیره ونهایتا فساد موجب سقوط دولت‌ها و ملت‌ها می‌شود.

آسیب دیگر، بروز هرج مرج و تشتت و بی‌ثباتی در جامعه است، قانون‌گریزی باعث می‌شود هرج و مرج جامعه را فرا بگیرد وعدم شفافیت به‌وجود آید و افراد نتوانند نحوه رفتار دیگران را بشناسند. مثلا اگر کسی به‌صورت قانونی قصد رشد داشته باشد می‌گوید من ده سال دیگر می‌توانم نماینده مجلس شوم؛ در حالی که قانون‌گریزی در جامعه وحود دارد و کس دیگری همین مسیر 10 ساله در 3 یا 4 سال طی می‌کند و همین سبب می‌شود تا مردم به قانون متکی نباشند و به دلیل این‌که مسیر رشدشان از طریق قانونی را بسته می‌بینند به قانون‌گریزی روی می‌آورند.

تاثیر مذهب بر قانون از دیدگاه دکتر محمد تقی دشتی استاد دانشگاه و مدیر عامل موسسه صراط مبین

اگر ما مذهب را خوب متوجه شویم و خوب نهادینه کنیم اصلا دچار مشکل نمی‌شویم، بعضا مذهب را فرای جامعه می‌دانند و از آن برای رانت‌ها استفاده می‌کنند، اما مذهب پتانسیل بسیار مناسبی است برای قانون‌مندی در جامعه و نهادینه کردن حقوق و حق‌الناس‌ها، منظور از حق الناس حق یک فرد نیست بلکه حقوق جامعه و همه افراد جامعه است. اگر ما اسلام ناب را در جامعه نهادینه می‌کردیم، مشکلات فعلی به‌وجود نمی‌آمد. در واقع اگر ما جنبه فقه اجتماعی‌مان را تقویت می‌کردیم بسیار موفق‌تر بودیم اما در حال حاضر جنبه فردی فقه ما مورد توجه است.

نکته دیگر این‌که ما باید به اخلاق دینی هم توجه می‌کردیم ، در بسیاری از مواقع ما دینداری را از اخلاق‌مداری تفکیک کردیم و مسایل مذهبی را از هم تفکیک کردیم که متاسفانه باعث شده جامعه به اخلاق و دین را از هم تفکیک کند.

در بحث مذهب از منظر حقوق عمومی احادیثی داریم که عبادت هفتاد نوع است که یکی از آن‌ها نماز است اما کسی به انواع دیگر عبادت اشاره نکرده است و این عبادات دیگر مورد تبیین و تعریف قرار نگرفته‌اند، در واقع یا خود عبادات اجتماعی هستند یا برآیند آن‌ها اجتماعی است. مثلا تا به‌حال نماز جماعت را از منظر اجتماعی بررسی نکردیم، در صورتی‌که نماز جماعت یا نماز جمعه یک مدرسه بزرگ اجتماعی است. یک فرد به جمعی می‌پیوندد و در جامعه مسجد به رهبری یک نفر، مثلا رکوع و سجود جمعی صورت می‌گیرد، در حالی‌که می‌تواند نماز را به‌صورت انفرادی بخواند.

قانون گریزی در ایران از دیدگاه دکتر محمد تقی دشتی استاد دانشگاه و مدیر عامل موسسه صراط مبین

علت اول و در واقع مهم‌ترین علتی که می‌توان برای گسترش قانون‌گریزی شمرد، عامل فرهنگی، تاریخی است که به نظر من این‌ها به‌هم پیوسته هستند. تاریخ بر فرهنگ مردم چنان اثر گذارده است که برخی عادات و رفتارها در روح و روان ملت رسوخ کرده و نهادینه شده است. واقعیت این است که ایرانیان چندین هزار سال با استبداد دست و پنجه نرم کرده‌اند و حکومت‌ها، حکومت‌های مستبدی بودند و این حکومت‌های مستبد مردم را از حکومت و قوانینی که حکومت وضع می‌کرده دل زده کردند، به صورتی که این ذهنیت در طول تاریخ به باور عمومی مردم ایران تبدیل شده است که هر آن‌چه حکومت می‌گوید و هر قانونی که وضع می‌کند به نفع خودش است نه به نفع مردم، به همین دلیل فرهنگ حکومت ستیزی در آن‌ها به‌وجود آمده است.

علت دوم این رواج قانون‌گریزی میان مردم ایران این است که در طول تاریخ حکومت‌ها مقبولیت مردمی و عمومی نداشتند و بدون رضایت مردم بر سر کار می‌آمدند به همین دلیل مردم حکومت را از خود نمی‌دانستند و حکومت هم به دنبال کسب رضایت مردم نبوده است. فلذا قوانینی که چنین حکومتی وضع بکند مورد قبول مردم واقع نخواهد شد، هر چند ممکن است قوانین خوبی باشند اما همین حساسیت در مردم موجب شده است که دولت‌مردان را از خود ندانند.

به‌عنوان مثال زمانی که شما در جاده دوطرفه‌ای تردد می‌کنید ماشین‌هایی که از رو به رو می آیند به شما چراغ می‌دهند که جلوتر پلیس ایستاده است و مراقب باش، این‌کار به این معنا است که من و شما دشمن مشترکی داریم و این نشانه یعنی عدم مقبولیت حکومت در دل مردم می‌باشد.

علت سوم این است که پروسه تشکیل جامعه سیاسی که می‌بایست در طول تاریخ رخ می‌داد، چون به طور کامل انجام نشده است. مردم خودشان رو یک ملت نمی‌دانند، برای همین برای قبیله خودشان، طایفه خودشون و خانواده خودشون بهتر تلاش می‌کنند .

نمی‌گویند اگر این کار را بکنم برای کشورم ضرر دارد، برای ملتم خوب نیست، بلکه در این فکرند که به نفع من یا باند من یا جناح من هست یا نه و در مورد قانون هم همین رویکرد رو اتخاذ می‌کنند یعنی هنگام وضع قانون و یا هنگام عمل به قانون به فکر این هستند که این قانون به درد من میخورد یا نه؟

علت چهارم ، در طول تاریخ ایرانیان زندگی عشایری داشته‌اند و به صورت عشیره‌ای زندگی می‌کردند و زندگی عشایری طبعات خاص خودش را دارد ، آن‌جا هنجارها خیلی معنا پیدا نمی‌کنند ومردم خیلی آزادتر هستند. در واقع مانند زندگی شهری نیست که تضاد منافع وتضاد حقوق پیش بیاید،  به همین دلیل زمانی که کسی از روستا یا عشیره‌ای به شهر کوچ می‌کند، در پذیرش هنجارها با  مشکل روبرو خواهد شد، این اتفاق به این دلیل است که هنجارها در شهر بسیار زیاد است و این فرد اصلا برای جامعه‌پذیری اینگونه بار نیامده است، زمانی که ایرانیان در طول تارخ این‌گونه رشد کرده اند، بالتبع دوست دارند آزادتر و بی قانون‌تر باشند به‌عنوان مثال مردم در روستا ماشین خود را هرجا که بخواهند پارک می‌کنند ولی در شهر چنین حالتی نیست .

 عامل دومی که در بحث قانون‌گریزی قابل طرح دلایل اجتماعی است. در بحث اجتماعی مردم ایران بسیار قبیله‌گرا ، عاطفه‌گرا و به اصطلاح فامیل‌گرا هستند و عواطف بر هنجارها غلبه دارد. ایرانیان عاطفی زمانی‌که دلشان برای کسی بسوزد به راحتی قانون را زیر پا می‌گذارند و زمانی‌که یکی از بستگانشان از ایشان درخواستی داشته باشد، نمی‌توانند جواب رد بدهند، به همین دلیل روابط جای ضوابط را پر می‌کند.

علت دوم از دلایل اجتماعی عدم شکل‌گیری جامعه مدنی است، چون در ایران جامعه مدنی شکل نگرفته و بالطبع تشکل‌ها و نهادهای مدنی نیز شکل نمی‌گیرند، جامعه مدنی فرد را از خانواده تحویل می‌گیرد و طی یک پروسه منظم و منسجم فرد تربیت شده‌ای را به جامعه سیاسی تحویل می‌دهد؛ این پروسه یک فرد قانون‌مند را تربیت کرده و به جامعه تحویل می‌دهد، در واقع فقدان این چرخه درکشور باعث می‌شود که فرد مستقیما از خانواده به جامعه‌ سیاسی یا پروسه دولت، ملت متصل گردد.در جامعه مدنی وقتی کسی وارد یک تشکل می‌شود در آن‌جا تحت ضوابطی قرار می‌گیرند و تبعیت از جمع و اساس‌نامه‌ را یاد می‌گیرد تا وقتی وارد جامعه شد، بفهمد که این‌جا هم چنین ضوابطی برقرار است، یک اساس نامه به‌نام قانون اساسی وجود دارد، و قوانین متعددی در جامعه برقرار است و من باید از آن‌ها تبعیت کنم و جامعه را شکل دهم. این فقدان یا عدم شکل‌گیری جامعه مدنی به‌صورت مطلوب آسیب‌های زیادی وارد می‌کند.

علت سوم در دلایل اجتماعی ، کاهش سرمایه‌ی اجتماعی است. در واقع مردم، اعتمادشان نسبت به سیستم کاهش پیدا می‌کند و این باعث می‌شود تا به قوانین مصوب سیستم هم اعتماد نکنند، بدیهی است که در این‌صورت اگر ناظری قوی وجود نداشته باشد، قوانین را مراعات نمی‌کنند.

علت بعدی شکل‌گیری احساس محرومیت در مردم ایران است. یک تئوری داریم به‌نام احساس محرومیت که با خود محرومیت فرق می‌کند. وقتی‌ در جامعه‌ای محرومیت زیاد باشد، مردم هم به اصطلاح به آن محرومیت عادت بکنند، اتفاقی نمی‌افتد، اما زمانی‌که عده‌ای از مردم محروم‌اند و در مقابل عده‌ای تجملاتی زندگی می‌کنند، جلوه‌های فاصله بین فقیر و غنی بیشتر دیده می‌شود و مردم احساس محرومیت می‌کنند، هرچند ممکن است این قشر، قشر متوسطی باشند و بتوانند زندگی خود را به‌راحتی اداره کنند ولی در مقیاسه با قشر مرفه بسیار احساس محرومیت میکنند، در این حالت چه اتفاقی می‌افتد؟ جوانان می‌خواهند یک شبه پولدار شوند و یک شبه این فاصله را پر کنند و چون از راه قانونی نمی‌توان این فاصله را یک شبه طی کرد به راه‌های غیر قانونی متوسل می‌شوند و به قانون‌گریزی دامن می‌زنند.

به نظر من صدا و سیما هم در این مورد نقش زیادی دارد، اکثر سریال‌ها و فیلم‌هایی که ساخته و پخش می‌شوند، در واقع گسترش اساس محرومیت را در پی دارند. وقتی که مردم نتوانند به آن خواسته‌هایشان برسند به سبب احساس محرومیتی که دارند، به مرور احساس ناکامی به ایشان دست می‌دهد و بر اساس تؤری ناکامی- پرخاشگری، به خشونت و قانون‌‌گریزی سوق پیدا می‌کنند ، یعنی وقتی ناکام می‌شوند پرخاشگر می‌شوند، فرد پرخاشگر هم دیگر قانون نمی‌شناسد و از هر طریقی برای شکستن قانون استفاده می‌کند.

دلیل دیگری که می‌توان برای بروز قانون‌‌گریزی برشمرد دلایل اقتصادی است. وجود مشکلات اقتصادی در جامعه تاثیر زیادی بر همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی می‌گذارد. مشکلات اقتصادی هم روی دین مردم که یک ناظر درونی است، تاثیر می‌گذارد و  هم بر فرهنگ تبعیت از قانون تاثیر می‌گذارد و روحیه قانون‌پذیری را به‌شدت پایین می‌آورد.

دلیل تاثیرگذار بعدی رواج فرهنگ مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی است که میان مردم رایج شده و همه دنبال تجمل‌گرایی هستند و این مساله باعث می‌شود که به دلیل کمبود منابع مالی و عدم دسترسی به تجملات مردم به قانون‌گریزی روی آورند و با زیر پا گذاشتن قانون به خواسته‌های خود برسند،

بحث مهم دیگری که می‌شود در شرایط موجود درباره‌اش صحبت کرد، علل سیاسی و حقوقی است. قانون‌گریزی برخی از مسؤلان در سطوح بالا سبب می‌شود تا مردم به خودشان اجازه دهند به راحتی قانون را زیرپا گذارند.

علت دوم در علل سیاسی و حقوقی فساد اداری و سیاسی موجود در کشور است که سبب شده تا فساد مردم را دچار ناامیدی نسبت به حکومت و قوانین کند.

علت سوم ضعف خود قوانین است، قوانین ما ضعف‌های زیادی دارند؛ اولا؛ قوانین ما متشتت و قدیمی هستند، ناکارآمد هستند، برخی قوانین با هم موازی و چه بسا متعارض هستند، و برخی دیگر غیرمنعطف هستند. همچنین گاهی قوانین متناسب با وضع جامعه تصویب نمی‌شوند، مثال:‌ پلیس نهایت سرعت را در اتوبانی که چهاربانده است 60 کیلومتر بر ساعت تعیین می‌کند در حالی‌که این مسیر اقتضای سرعت بالاتری دارد و تقریبا همه مردم این قانون را نقض می‌کنند،‌ در این حالت نقض قانون عادی میشود انگار که پلیس پذیرفته من سرعت را شصت کیلومتر قرار می‌دهم تا نهایتا رانند‌ها با سرعت هشتاد کیلومتر حرکت کنند، این نگها باعث می‌شود که قانون‌گریزی در جامعه به صورت فرهنگ درآید.

علت بعدی در بحث حقوقی و سیاسی عدم نهادینه شدن حاکمیت قانون در جامعه است، حاکمیت قانون یعنی این‌که همه باید تابع قانون باشند و این قانون است که در جامعه حکم می‌کند نه افراد.

دیده می‌شود در جامعه ما بعضی افراد که می‌خواهند از نظام دفاع بکنند، دوست دارند که ولی فقیه را فراتر از قانون معرفی کنند، در حالی که این برخلاف سیره امام راحل است، حضرت امام می‌فرمایند: در اسلام قانون حکومت می‌کند نه افراد، حتی رسول الله نیز تابع قانون بودند، فرقی نمی‌کند نظام جمهوری اسلامی ادعا دارد قوانینش خدایی و الاهی است، اگر رسول الله تابع قوانین الهی بوده بدیهی است ولی فقیه نیز تابع قانون الهی است، اما افرادی دوست دارند این‌گونه نگویند، در حالی‌که اتفاقا، این تاکید بر این موضوع به نفع ولی فقیه است که همه بدانند ایشان هم تابع قانون است. علت بعدی مستثنی دانستن برخی از تبعیت قانون است، که ادامه بحث قبلی است.

چند نکته در باره علل روان‌شناختی عرض می‌کنم، گاهی برخی افراد جامعه‌ با نظام لجاجت و عناد می‌کنند، برای همین دوست دارند برخی قوانینی را نقض کنند تا نظام را تضعیف کنند، مثلا در بحث حجاب عده‌ای با نظام عناد می‌کنند، ممکن است زیاد نباشند ولی هستند. بحث دیگر اصل منفعت است معمولا مردم دنبال چیزی می‌روند که منفعت‌شان در آن باشد، وقتی قوانین کاری می‌کنند که منافع مردم خدشه‌دار می‌شود، مردم هم دنبال راهی می‌روند که منافعشان را بهتر تامین می‌کند؛ لذا قوانین باید گونه‌ای باشند که منفعت مردم را خدشه‌دار نکند.

نگاه جامعه به فرد هم مهم است ، در حال حاضر فردی که در جامعه قانون‌گرا باشد متهم به بی‌عرضه‌گی است و زمانی که فردی هنجار شکن باشد از نظر جامعه زرنگ قلمداد می‌شود.

علل روانی، تاریخی و فرهنگی از علل ریشه‌ای هستند اما عجالتا علل سیاسی و حقوقی به‌دلیل در دسترس بودن قابلیت کار کردن دارند، در حالی‌که از لحاظ زمانی علل سیاسی و حقوقی اولویت دارند.

یکی دیگر از مشکلات ما عدم آموزش افراد در زمینه جامعه‌پذیری است یعنی روند جامعه‌پذیری افراد به درستی در کشور انجام نمی‌شود. و این یعنی ما افراد را جامعه‌پذیر نمی‌کنیم، یعنی باید افراد در خانواده جامعه‌پذیر بار بیایند تا بتواند به جامعه کمک کنند، در حالی‌که الان فرد در خانواده آموزش نمی‌بیند و جامعه‌پذیر نمی‌شود و وارد جامعه می‌شود.

گاهی مواقع دولت اقدام می‌کند و گاهی اجازه اقدام می‌دهد، یعنی دولت به نهادها اجازه می‌دهد تا به این مساله ورود پیدا کنند و دولت انرژی نمی‌گذارد، دولت می‌تواند در سطح کلان این تصمیم را بگیرد که افراد در مدرسه آموزش ببینند. البته سپردن این امر به مدارس مشکلات و مضراتی دارد به نظر من باید اجازه بدهیم بچه‌ها خودشان جامعه‌پذیر شوند و اجازه بدهیم در مدارس، گروه‌ها و هیات‌های خودجوش تشکیل شود، مثل تیم فوتبال و غیره و بچه‌ها در ضمن این گروه‌ها جامعه پذیر شوند نه این‌که جامعه پذیری آموزش داده شود فقط باید بسترها فراهم شود. مثلا معلم در جامعه آموزشی در کنار آموزش، اخلاق و عرف جامعه را بروز می‌دهد و این باعث میشود که دانش‌آموزان جذب معلم و اخلاق او شوند، چون معلمشان را برتر می‌دانند. یعنی زمانی که معلمی هنگام درس ریاضی با دانش آموزی که بی‌ادبی کرده به گونه‌ای برخورد کند که دیگران هم یاد بگیرند، این سبب جامعه‌پذیری مناسب دانش‌آموزان می‌شود. یعنی آموزش و پرورش باید بستر قانون‌پذیری جامعه باشد، در صورتی‌که آموزش باید در ضمن جامعه‌پذیری باشد در حالی‌که آموزش و پرورش ما این‌گونه نیست.

درس زندگی

دوستی تعریف می کرد ، اشتباهاتم در گذشته مصوب یک درصد مشکلات کنونی نشده ، آنچه سبب این مشکلات شده تبعیض وعدالت آموزشی است.

چه بسا اگر این موضوع نبود اکنون ....................................

مـن تــک درخـتِ خُــشکـم، در ایـن کـویـرِ تشنه
بـا شـاخـه ای شـکـسـتـه، از زخمه هایِ دشنه
هـر رهـگـذر بـه نـوعـی، زخـمـی زد وُ گـذر کرد
مـن سَـروی اسـتـوارم، در خـاک وُ گـِل نشسته
صد ریشه ام به خاک است، پیشینه ام چنان است
نـی چـون غـریـبـه گـانی، از بـاد غــم شـکـسـتـه
اینجا کویرِ عشق است، من هم درختِ عاشق
بَـر شـاخ وُ بـرگِ جـانَـم، صـد یـادگـار نـوشـته
آنـهـا کـه دشـنــه دارنـد، از درد خـبـر نـدارنـد
صــد زخمـه دشنـه هاشان، رویِ تنم نشسته
ایـنجا کـویـرِ خشکی ست، درمانده از محبت
گـُـلهایِ آدمـیـیـت، خـشـکـیـدن از قـسـاوَت
در ایـن کـویـرِ تـشـنـه، مِـهـری ز کَس نبینی
جُــز مُــردن صــداقــت، جُــز مَــرگِ آدمیـیت

هی رانت بخور یه آب هم روش!

شاعر: سعید سلیمان پور

ای نوزده سالـه قُرّة العین                        

ای گنده شده به طَرفة العین 

 

آن روز  که هفت ساله بودی                     

غافل ز چک و حواله بودی

 

اکنون که به نوزده رسیدی                        

دیلاق شدی و قد کشیدی

 

پس گوش به پندهای من کن                    

آویزه ی گوش خویشتن کن

 

آنجـا که بزرگ بایدت بود                      

از نام پدر تو را رسد سود

 

با زور پدر سپه شکن باش                        

فارغ ز خصال خویشتن باش

 

از  زیر  در آی بی محابا                           

بالا بنشین به لطف بابا

 

تا از دَم ِ گردن کلفتت                             

بارد شب و روز   پول مفتت   

 

دولت‌ طلبی نسب نگه‌ دار                         

با دولتیان  ادب نگه‌ دار

 

با چهره ی ظاهر الصلاحت                       

با لطف و مراحم جناحت

 

تا رو نکند به تـو کسادی                          

رو کن به  فساد اقتصادی

 

پروا نکن از بی آبرویی                            

این آب بزن به  پولشویی

 

غافل نشوی ز رانت باری                         

عزت بطلب ز رانت خواری

 

گر گفت کسی که «آن حرام است»              

القصه بدان که از عوام است

 

هر چند که رانت را خواص است،                

در خوردن آن شگرد خاص است،     

 

خود را ز قضای بد نگه دار                         

در خوردن رانت، حد نگه دار    

 

رانت ارچه همه حلال خیزد                       

از خوردنِ پُر، ملال خیزد

 

بینی به بهانه های واهی                     

گشتی دو سه روز دادگاهی

 

البته  بدان در این مواقع                           

کک هم نگزد تو را  به واقع

 

اِعراب قضا چو بی محل است                    

دل بد نکنی، قضیه حل است

 

خود را تو بزن به بی خیالی                      

کان را بکنند ماست مالی

 

از لطف قضا و دستگاهش                        

سازند دو روزه  رو به راهش

 

کز نام پدر تو را نشان است                      

احوال تو چون  "میتی کومان" است!

 

هرجا که نشان دهی نشانت                    

حکّام شوند جان فشانت

 

تا جام اجل نکرده ای نوش                       

هی رانت بخور یه آب هم روش!

بشنو از حسین مفیدی فر

هر دروغی دلایلی دارد

زشت و زیبا شمایلی دارد

وجه زیبای آن که چون نهر است

عاملی بهر شستن زهر است

زهر قهری که با دروغی نیک

رفته ؛ دلها شود به هم نزدیک

بین دلها اگر کدورت بود

خالی از الفت و مروت بود ؛

با دروغی نما کدورت پاک

تا که روشن شود چنین افلاک

چون دو کس را که بین شان دعواست

دیده ای در گذر مگو از راست

گو فلانی نموده تائیدت

در فلان صحنه کرده تمجیدت

این سخن چون به گوش دشمن خورد

از دلش بغض و کینه خواهد برد

چون که رفتی عیادت بیمار

پر انرژی بگو بر او گفتار

حال بیمار اگر چه بد باشد

پس تو هرگز مگو که باشی بد

گو به او شکر حق شدی بهتر

عافیت هم گرفته ات در بر

شاعری چونکه می شود عاشق

می زند لاف و می شود ناطق

گوید ای دلبرم تو زیبایی

در جهان بی نظیر و یکتایی

کرده در وصف دلبرش اغراق

ای بنازم سرودن عشاق

شاعران هم دروغ شان زیباست

بهر تسخیر و بردن دل‌هاست

نوع دیگر ولی که در گفتار

بوده بد ؛ باشد آفت اش بسیار

بخشی از آن که آلت کاری است

عادت و راه و رسم بازاری است

این یکی جای معذرت دارد

بین مردم عمومیت دارد

روز و شب می خورد قسم کاسب

تا کند بنجلی به کس قالب

این دروغ از نهاد شیطانی است

زشت و مخصوص قوم ایرانی است

هر دروغی که مردمان گویند

آتشی را به جسم و جان جویند

بدترین نوع آن ریا کاری است

حقه بازی به نام دینداری است

مورد دیگرش که مرسوم است

در سیاست نگفته معلوم است

عده ای با دروغ رنگارنگ

می زنند از جفا به ما نیرنگ

......................................................................

یارب مبادا گدا............

گدایان سرزمین من اگر رانتی بیابند .........................................

به گدایی بگفتم ای نادان
دین به دنیا مده تو از پی نان

محال عقل است اگر ریگ بیابان در شود چشم گدایان پرشود. (گلستان سعدی ).

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آنکه گدا معتبر شود.

حافظ.

فلک با تنگ چشمان گوشه ٔچشم دگر دارد
که چون فرزند کور آید شود چشم گدا روشن .

صائب .

 

فقر

فقر واژه ای است که باخودش هزاران مشکل وبدبختی به همراه میاورد، انسان فقیر همیشه با مشکلات دست در گریبان است ، الزاما انسان فقیر نادان نیست ، اوضعیف است ،این ضعف او را نیازمند نشان میدهد . مردمان سرزمین من اگر شخصی را ضعیف ونیازمند ببینند پوستش را میکنن،

صاحب خانه کجاست؟

هنگامی که به شهر من سفری کنی ، از هزاران نقطه چین متوجه خواهی شد ، صاحب خانه مدت هاست رفته .

شایدم از اول نبوده.............................................................................................................................

پس نیکی را بکار

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،

باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …

"پس نیکی را بکار،

بالای هر زمینی…

و زیر هر آسمانی….

برای هر کسی... "

تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!

که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …

اثر زیبا باقی می ماند،

حتی اگر روزی صاحب اثر دیگر حضور نداشته باشد

استفاده از تجربه دیگران

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از آن خارج می شد؛

به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم، رفتم.

وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم؛ پیر شده بودم!!!